%20(1)000.jpg)
آرام و خاموش ، نا فهمیدنی
تنها و بی قرار ، کمی هم درستکار !؟
من خودم می دنم که چه لحظه ای غمگینم
و کدامین لحظه شادم .
اما تو نمی دانی .
وقتی از بلندی به پائین می افتم
می دانم که چگونه به نرمی روی شن ها بیفتم
و همان جا لحظه ای استراحت کنم !؟
من می دانم که چگونه زیر باران بروم
بدون آنکه خیس شوم و سرما بخورم !؟
هنوز هم همانم که هستم
" آرام و نا فهمیدنی "
راستی
تو می توانی بخوابی بی آنکه چشمانت راببندی ؟
یا اینکه حر ف بزنی بی آنکه صحبت کنی ؟
تو بلدی گریه کنی بی آنکه از چشمانت اشکی بریزد ؟
یا اینکه بخندی و چهره ات خندان نشود ؟
ولی من می توانم
به چشمانم خیره شو و نگاه کن !
همه را می بینی .
فقط کمی به چشمهایم خیره شو
من همیشه همانم که بودم
آرام و نا فهمیدنی !؟
:: بازدید از این مطلب : 957
|
امتیاز مطلب : 317
|
تعداد امتیازدهندگان : 101
|
مجموع امتیاز : 101